مقالات

پرسش و پاسخ

جنسیت: زن

وضعیت تاهل: مجرد

سال تولد: ۱۳۸۲

موضوع: روانشناسی

متن سوال : با ارض سلام و تشکر از شما.
من چهارده سال دارم وهنوز شرایت روحیه خودم رو اونقدر ضعیف میدونم که احساس میکنم بیشتر از اطرافیانم به مهر مادرم نیازمندم.مشکلی که از شدت عصبانیت خواب رو برای من حرام کرده فکر به عشق بین دختر خالم و مادرمه.مادرم خیلی وقته که گرایش عجیبی نسبت به اون داره و علاوه بر این که توجهش به من کم شده بیشتر از حد مامول هوای اونو داره تاجایی که به راحتی حاضره من رو در جمع قربانیه اون کنه.و بار ها هم این کار روکرده.
به این ترتیب داره آبروی من رو میبره.بااین وجود دختر خاله من که یک دختر چاپلوس و متکبر و بی نهایت مغروره از این اشتباه مادرم سؤ استفاده میکنه چون از این که دیگه دفایی ندارم با خبره آشکارا به من بی احترامی میکنه وکسی هم با اون کاری نداره همینطوربه من زخم زبان میزنه،این چیزیه که حسابی اعصابم رو مختوش کرده.
بدتر از اون اینه که مادرم هم انگار مثل بچه ها دوست داره من رو باهمین افکار بازی بده و خوب هم میدونه باید چی بگه.همش وقتی تنها هستیم به من به هر نحوی یادآوری میکنه که دختر خالم رو بیشتر ازمن دوست داره.از این کار هم انگار لذت میبره.نمیدونم اگر واقعا مشکل از منه که حاضرم هر کاری بکنم تا مادرم رو برگردونم و به همین ترتیب دخترخالم هم بفهمه کارش اصلا درست نبوده.

پاسخ:
سلام
فکر می کنم مقداری بیش از حد معمول بین شما و خانواده حساسیت ایجاد شده و شما را به روابط اطرافیان با همدیگه حساس کرده است.
نظر من اینه که به روابط خودت بیشتر فکر کنی و در این سن به جای رقابت به دنبال افزایش مهارت های اجتماعی و ارتباطی خودت باشی.
اگر واقعا مادرت شما را مقایسه می کنه. پیشنهاد می کنم با پدر سر این موضوع مشورت کنید و از یک متخصص هم برای آرائه راهکار مناسب کمک بگیرید.
دکتر جلال مرادی

نوشته شده در گروه: پرسش و پاسخ

ارسال دیدگاه (۰) ↓

ارسال دیدگاه