مقالات

ماجرای آقای علامت سوال

به نام وجودی که وجودم ز وجودش شد پدید

ماجراهای آقای علامت سئوال

سلام قبل از هر چیز باید خودم را معرفی کنم. اسم من پرهام،  اما به من میگن آقای علامت سئوال . می پرسین چرا میگن؟ خوب براتون تعریف می کنم . همیشه برای من خیلی چیزها سئوال بوده و هست و خیلی هم کنجکاوم به خاطر همین اسمم رو گذاشتن آقای علامت سئوال ، البته برای جواب این سئوال ها راه های مختلفی را امتحان کردم که در ادامه می خوانید.  من این راه ها را رفتم و موفق شدم؛ حتما بدرد شما هم می خوره.

داستانی را که الان می خوانید دوران بچگی من که خیلی هم زیاد خرابکاری کردم . از جیش کردن روی زمین و تو رختخواب، کتک زدن بچه های دیگه گرفته تا دستکاری و خراب کردن لوازم برقی ، بی اجازه سر یخچال رفتن ، دست کردن تو آکواریوم و . . .

مامان و بابام از دستم ذله شده اند. یکی از عادت های بدی که دارم جیش کردن روی زمین یا توی خواب است. بعضی وقتا اصلاً فرصت ندارم بگم تا من را ببرن دستشوئی؛ خیلی وقت ها هم نمی فهمیدم وقتی تو خوابم جیش می کنم. مامان و بابا خیلی با من مدارا کردن اما نتیجه ای نداشت بعض اوقات هم دعوام میکنن که فایده ای ندارد و از روی لجبازی یا غصه بدتر  هم می شم .

بعد از اینکه من را دعوا می کنند؛ تازه نوبت به خودشون می رسه و کلی داد و فریاد شون میره به آسمون . یه حرفائی هم به هم می زنند که من چند تائی یاد گرفتم مثل گاو ، خر، بی شعور                                        ….

آنها همیشه از بچه های دوستاشون تعریف می کنن که از من بهترن و هیچ وقت از این کارها نمی کنن . به من همیشه می گن اگه این جوری باشم هیچ جا من را نمی برن و هیچ اسباب بازی نمی خرن و لولو میاد من را شب می خوره .

یه شب داشتم می خوابیدم که چند تا لولو آمدن و من از ترس تو شلوارم جیش کردم . صبح که شد هر چی گفتم لولو آمده باور نکردن و گفتن اگر به این کار ادامه بدم دکتر میاد آمپولم می زنه .

هر وقت می رفتیم واکسن بزنم از ترس می مردم آخه واقعاً دکتره آمپول داره.

  مامان بهم گفت امروز یکی از دوستاش با بچه اش که خیلی هم ازش تعریف می کرد قراره بیان خونه ی ما . کلی من را نصیحت کرد روی زمین جیش نکنم و اگر این کار را انجام بدم من را له می کنه . دوست مامان و بچه اش اومدن و رفتیم تو اتاق پیش اسباب بازیها . از بچه خوشم نمی آمد و دوست نداشتم اسباب بازی ها را بهش بدم . سر گرفتن اسباب بازیها از من دعوامون شد و موهاش را محکم کشیدم و هلش دادم و یه ماشین پرت کردم توی سرش .

صدای جیغ و دادمون خونه را پر کرد . مامان اومد جلوی بچه من را زد . من هم رفتم جلوی همه روی زمین جیش کردم با اینکه می تونستم خودم را نگه دارم اما این کار را نکردم و بعدش ادای همشون را در آوردم .

شب که بابا از سر کار اومد ماجرا را فهمید کلی عصبانی شد و طبق معمول اول با من و بعد هم با خودشون دعوا شون شد و از اون کلماتی که چند تاش رو بلدم بیشتر استفاده کردن . بابا من را برد حموم . من از حموم رفتن خیلی بدم میاد چون بابا اونقدر من را می سابید و داد می زد که این ور اون ور نپرم که کلافه می شدم.

می دونین مامان ساعتها می شینه و با تلفن صحبت می کنه . چند بار خواستم بهش بگم من جیش دارم ، گرسنمه ، دلم درد می کنه اصلا گوش نکرد . منم کلی گریه کردم و جیغ کشیدم.

 فکر کردم خیلی خوبه که من هم با تلفن حرف بزنم . اما من که کسی را نداشتم باهاش حرف بزنم . تصمیم گرفتم هرکسی تلفن می کنه گوشی را بردارم . هر وقت این کار را می کردم مامان من را دعوا می کرد یا بابا با توپ فوتبال من را اشتباه می گرفت چون می گفت شاید از محل کارش باشن و من خرابکاری کنم .

بابا عادت داشت هر شب بعد از شام می رفت پای تلویزیون اول فوتبال نگاه می کرد بعدش هم فیلم.  من هم کلی مشت ولگد و …. یاد گرفتم سعی می کنم روی دوستام پیاده کنم . یه دفعه سر اسباب بازی هام چنان مشتی تو صورت دوستم زدم که دیگه خونمون نیومد .

چند روز گذشت. یه روزی وقتی بابا از سر کار اومد مامان را به گوشه ای برد و باهاش کلی صحبت کرد . هر چی خواستم بفهمم چی می گن نشد . فقط این را شنیدم که یه چیزی راجع به من می گن . فردای اون روز من را بردن یه جایی که کلی بچه داشت . اول نمی دونستم اسمش چیه اما بعد فهمیدم که بهش میگن مهدکودک . اولاش بد نبود اما یکم که گذشت دیدم اونجا هم این کار بکن اون کار نکن زیاد داره  و بچه ها یی هم داره که من باهاشون نمی تونستم دوست بشم و بازی کنم کلی دعوا کردم و چند باری هم جیش کردم معلمها خیلی بهم گفتن که این کار را نکنم من هم اداشون را در آوردم و موی یکی شون را هم محکم کشیدم  ،

 اونها بابا و مامان را خواستن و من را بیرون کردن . توی خونه ، من را دعوا کردن و چند روزی هیچ اسباب بازی برام نخریدن .

چند روز بعد بابا از یکی از دوستاش برای مامان تعریف می کرد که وسط صحبتاشون اسم من را هم گفتن . فرداش من را بردن به جایی که اول یکم توی سالن منتظر موندیم .

پیش خودم فکر کردم که اینجا هم شبیه به مطب دکتر حتما یکی توی اتاق می خواد آمپول بزنه . خیلی ترسیده بودم. رفتیم تو اتاق ، یه آقایی بود که کلی با مامان بابا و من حرف زد اما خیلی مهربون بود و من باهاش دعوا نکردم .

از اون روز به بعد ما گه گاهی می رفتیم اونجا . بابا می گفت ما از اول هم باید این کارو کردیم و از ترس اینکه دیگران بگن دیونه ایم خودمون را توی دردسر نمی انداختیم آخه مامان بزرگ یه روز سر بابا قر می زد و می گفت مگه پرهام دیونه ست که می بریدش پیش اون آقاهه اما بعد از مدتی همه ما  با اون آقا هه دوست شدیم و بابا و مامان راجع به کارهای من با هم صحبت می کردند .

روان شناس: چند جلسه ای است که صحبت های شما را شنیدم و درباره ی آن با هم بحث کردیم . حالا یا به صورت کاربردی راه حل ها و تکنیک هایی را بررسی کنیم .

شما به عنوان پدر و مادر باید رفتار خودتان را تغییر بدهید چرا که فرزند شما به اولین اشخاصی که توجه می کند ، از آنها الگو گرفته، و رفتارهای آنها را تکرار می کند، پدر و مادر است . کودکان از همان زمانی که در شکم مادر هستند رفتار اطرافیان و صداهای آنها به خصوص پدر و مادر را تشخیص می دهند . پس عملکرد شما در شکل گیری رفتارهای اجتماعی فرزندتان خیلی موثر است. شما از این که بچه در طول روز یا در هنگام خواب ادرار می کند و در این مورد بی اختیاری داشته ناراحت بودین . باید عرض کنم که از عمده ترین و رایج ترین مشکلاتی است که راه حل خودش را داره؟!

ضمنا فراموش نکنید تنبیه کردن شما به خصوص در حضور دیگران نه تنها این مشکل را حل نمی کند بلکه تشدید می کند چرا که در بچه یک حس لجبازی ایجاد می شود که هرگاه او را دعوا کنید از روی ترس یا لجبازی این کار را ادامه می دهد .

بابا : خوب آقای روان شناس چکار کنیم که در رختخواب یا هر جایی دیگر ادرار نکند و کنترل داشته باشد ؟

روان شناس : راه حل هایی که خدمتتون عرض می کنم اجرا کنید .

۱ ) برای مدفوع و ادرار بچه اسمی ساده بگذارید این اسمها به بچه کمک می کند تا بفهمد شما راجع به چه چیزی حرف می زنید کلماتی مانند : اه ، اخ بزرگ و کوچک و ….

۲ ) اگر فرزند شما ببیند که دیگران از توالت استفاده می کنند ، او هم به تقلید از آنها سعی می کند این را انجام بدهد . اگر آمادگی استفاده از لگنچه را داشته باشد یک لگنچه برایش تهیه کنید و روزی یک بار به صورت تفننی روی آن بنشیند . می توانید یک بار را به دوبار و دفعات بیشتری برسانید . سعی کنید روی لگنچه نشستن او را طوری تنظیم کنید که همزمان با تخلیه عادی او باشد .

مامان : هر وقت ادرار می کند من مکافات شستن لباس های او را دارم واقعاً برای من خسته کننده است.

روان شناس: سعی کنید نسبت به اشتباهات او در دفعات ادرار او صبور باشید و به شکلی برخورد کنید که او را ناراحت یا وحشت زده نکنید . می توانید به او بگویید که اتفاقی است که افتاده و می توانی شلوار تمیزت را بپوشی . هرچه با آرامش برخورد کنید و با او کنار بیایید نتیجه ی بهتری را خواهید گرفت .

۳ ) علاوه بر دستشوی منزل استفاده از دستشویی جاهای دیگر را به فرزندتان یاد بدهید تا بتواند از دستشوئی های مختلف استفاده کند تا در مغازه ، مهمانی یا اماکن دیگر بتواند از آن استفاده کند . ضمناً اگر امکانش را دارید در هوای گرم آموزش را شروع کنید مثلاً در زمانی که در حیاط منزل در حال بازی کردن است در این وضعیت آزادی عمل بیشتری دارد .

۴ ) قبل از خواب آب و مواد آبکی را به او ندهید .

۵ ) سعی کنید کودک را در شب بیدار نکنید باعث اضطراب و ناراحتی او می شود .

بابا : لطف کردین

مامان : خیلی ممنون از راهنمایی شما

روان شناس: خواهش می کنم این مواردی را که گفتم اگر رعایت بفرمائید قطعاً نتیجه خواهید گرفت، جلسه ی دیگری با هم خواهیم داشت برای بررسی مسائل دیگر پرهام .

برگشتیم خونه . بابا مامان سعی می کنن گارهایی رو که اون آقاهه گفته انجام بدن. مامان بابا با من صحبت کردن ، یک اسمی برای جیش کردنم گذاشتن هر وقت جیش یا پی پی داشتم می گفتم اخ بزرگ یا اخ کوچک . هر جا می رفتیم یا توی خونه با این کلمه می فهمیدیم که موقع دستشوئی رفتن منه .

بابا برای من یک لگنچه خریده بود که من از اون استفاده می کردم و خیلی باهاش بازی می کردم همیشه دوست داشتم موقع «اخ » با لگنچه ام برم دستشوئی. ما دو تا دستشوئی داریم یکی تو حیاط یکی تو سالن. آرام آرام یاد گرفتم از هر دو استفاده کنم البته تو این مدت چند باری توی خواب و بیداری جیش کردم اما هر چی می گذشت بهتر می شدم . آخه اون آقاهه که من بهش می گم عمو؛ بهم گفته بود اگه همه ی کارها را درست انجام بدم بهم جایزه میده؛ من هم برای جایزه خیلی تلاش می کنم . مامان و بابا هر وقت تو رختخواب یا تو لباسم جیش می کنم دیگه دعوام نمی کنن . کمکم می کنن دوباره لباس تمیز بپوشم تا جلوی بقیه خجالت نکشم .

مامان و بابا شب برام قصه می گفتن سعی می کردن که آب نخورم. بعضی مواقع هم شب می رفتم دستشویی . ولی یک شب با مامان رفتیم دستشویی حیاط صدا و سایه لولو داشت و من ترسیدم ولی مامان من را بوسید و گفت که این سایه بزرگ متعلق به پیشی روی دیواره و ترسی نداره. از اون موقع به بعد لولو کمتر می اومد سراغم. و من کمتر می ترسیدم.

شب ها وقتی بابا تلویزیون نگاه می کرد من هم رو لگنم می نشستم فیلمهای بابا رو نگاه می کردم اسباب بازیهام می بردم که اونا هم اخ کنن .اگر این کار را انجام نمی دادن چنان می زدم تو سرشون که له می شدن . آخه از فیلمهای بابا خیلی خوب یاد گرفته بودم .

بابا ، مامان و من رفتیم پیش عمو که باز هم با ما حرف بزنه .

بابا : ببخشید که دوباره مزاحم شدیم مواردی که شما فرمودین رعایت کردیم و خیلی نتیجه ی مثبت گرفتیم . اما مسئله ای که وجود دارد خشونت و پرخاشگری پرهام که زیاد تکرار می کند .

مامان : حرکاتی مثل مشت و لگد روی بچه های دیگر ، اسباب بازی ها و لوازم منزل انجام می دهد و کلمات زشتی هم ادا می کند . خیلی بی تربیت شده

روان شناس : باید خدمتتون عرض کنم که کودکان از بدو تولد ، گستاخ و بی تربیت نیستند . تمام این رفتارها اکتسابی است و کودک سعی می کند با بروز آن به خواسته های خودش برسد که البته ما باید به موقع مداخله کنیم و بی فایده بودن رفتار ناهنجار او را نشان بدهیم .

بابا : بابت همین کارها حتی از مهد کودک هم بیرون انداختنش . واقعاً نمی دانیم باید چکار کنیم ؟ خیلی اوقات هم اصرار برای خریدن چیزهایی جزئی دارد که مناسب سنش نیست .

روان شناس: جای نگرانی نیست . هر کاری راه حلی دارد که با هم آن را بررسی می کنیم اگر فرزند شما اصرار بر خرید چیزی را دارد.  1) از گفتن کلمه ی نمی خرم نگران نشوید و به راحتی به او بگوئید تا دریابد با اصرار زیاد هر چیزی دست یافتنی نیست  2) در هنگام پخش آگهی های بازرگانی تلویزیون را خاموش کنید چون دیدن آگهی باعث تحریک او برای اصرار خرید کالاهای مختلف می شود  و می توانید برای او  کتاب بخوانید.

۳) در هنگام حاضر جوابی و بی ادبی ، رفتارهای شدید از خود بروز ندهید . به او بی اعتنا شوید و برای مدت کوتاهی محبت را با او قطع کنید تا از این رفتار دست بردارد . ضمناً کلمات زشت را کودک از خود والدین و برنامه های تلویزیونی که مناسب سنش نیست یاد می گیرد در نتیجه در زمان مکالمه با همدیگر (پدر و مادر ) از کلمات زشت استفاده نکنید و در مقابل فرزندتان به هیچ وجه دعوا نکنید . چرا که عواقب بدی در رفتار بچه و روند اجتماعی شدن او دارد که مثل خشونت با دیگران خودش را نشان می دهد .

۴ ) اگر کلمه ی زشتی از دهان او خارج شد به او توضیح دهید که او نباید این کلمه را بیان نماید و یک کلمه مناسب را جایگزین نمایید.

۵) کاغذی را تهیه کنید و کلمات زشت او را به لیست کلمات غیر مجاز اضافه کنید و به او توضیح دهید که ناسزا گفتن کار زشت و نا پسندی و تکرار آن به صورت عادت در آمده و در هر مکان و مقابل هر شخص شاید آن را تکرار کند و بسیاری از شنیدن آن ناراحت می شوند . کلماتی مانند بی ادب ، بی تربیت و… را جایگزین کلمات زشت او بکنید .

اگر متوجه دروغگوئی او شدید برایش توضیح دهید که دروغ بد است و اگر حقیقت را نگوید خود و خانواده را به دردسر می اندازد و اگر همه ی اعضای خانواده به هم دروغ بگویند عواقبی ناگوار دارد.

۶) رفتار خشونت آمیز را در خانواده کم کنید . این رفتار ممکن است بین پدر و مادر و یا تماشای فیلم ها و تصاویر خشونت آمیز  رخ دهد که مناسب سن فرزند شما نیست . از تمسخر و تنبیه او در حضور دیگران بپرهیزید چرا که خود باعث خشونت و لجبازی و پرخاشگری او می شود .

۷) سعی کنید همیشه از عبارات و کلمات درست استفاده کنید مثلاً به جای اینکه بگوئید امروز شیطونی نکن ، بگوئید امروز ، روز خوبی داشته باش و رفتار مورد انتظار را برای او واضح مطرح نمایید. قرارداد رفتاری با او ببندید و برای رفتارهای مطلوبش جایزه در نظر بگیرید و نتیجه ی رفتار مثبتش را ببیند . برای مثال اگر خواست ضربه یا سیلی به کسی بزند دست او را نگه داشته و پائین بیاورید تا آرام شود .

۸ ) برای اینکه به او بخشش و کمک به دیگران را یاد بدهید می توانید همراه او به موسسه ی خیریه ای بروید و به آنجا کمک کنید .

چند روز بعد یکی از دوستای بابا اومد خونه ی ما . یه بچه ی کوچولو هم داشتند با هم رفتیم تو اتاق بازی . مامان داشت از دور ما را نگاه می کرد . بچه می خواست اسباب بازی من را بگیره من هم دوست نداشتم به اون بدم . از همون مشت هایی که تو فیلم یاد گرفته بودم اومدم بزنم تو سرش که مامان نذاشت و توی گوشم به من گفت به خاطر حرف بدی که زدم رفت توی لیست منفی ها؛ و با آرامش من را بوسید و گفت دعوا نکنید.

بابا وقتی فیلم نگاه می کرد که یا من خواب بودم یا وقتی من بودم فیلمهایی که به درد من می خورد نگاه می کردیم ودیگه بزن بزن نداشت همه ی فن هایی که بلد بودم داشت یادم می رفت . نمی دونم چی شده بود اما مامان بابا زیاد با هم دعوا نمی کردن شاید هم می کردن من خبر نداشتم .

یه روز داشتیم سه تایی تلویزیون نگاه می کردیم که اسباب بازی های مختلف نشان می داد و یه آقایی کلی ازشون تعریف می کرد . من هم تا می خواستم بگم می خوام ، تلویزیون خاموش شد ! یعنی بابا خاموش کرد و برام گفت اینها همه تبلیغه و برای فروش لوازم بیشتر.

برای بابا تعریف کردم چند روز پیش یک بچه می خواست اسباب بازی هام را همش رو ببره تازه کلی هم من را داد می زد  و من هم کلی داد و بیداد کردم  و زدمش . برخلاف دفعه های قبل بابا اصلاً منو تشویق نکرد. از دست بابا حرصم گرفت آخه بابا هی می خواست حواسم رو پرت کنه و از کتک کاری بزن بزن من با دوستم خوشحال می شد بلاخره با بازی و داستان سازی خواست حرص من رو کم کنه؛ من هم از روی لج گوشی بابا رو قایم کردم بعد کمی ازم پرسید گوشی تلفن را من قایم کردم ؟ البته من قایم کرده بودم ولی گفتم نه . تا هر کی زنگ زد اول خودم بردارم .

بابا برام گفت که دروغ خیلی بده و خطرناک و خانواده را از بین می بره .

من داد زدم و گفتم من دروغ نمی گم اما مامان و بابا توجهی نمی کردن

 هر چی بیشتر داد می زدم چند تا کلمه ی بد هم گفتم اونا بیشتر بی توجه بودن تا خسته شدم و هیچی نگفتم رفتم گوشی را آوردم .

هر جا میریم کلمه ی اخ کوچک و بزرگ یادم نمیره و با بچه ها بیشتر بازی می کنم شب ها هم موقع خواب مامان یا بابا برام قصه میگن .

یه روز مامان بابا ازم خواستن تا قلک را بیارم و بشکونیم . قلک را شکوندیم مقداری از پول ها را همراه مامان بابا رفتیم به یه جائی دادیم که مامان بابا می گفتن کمک به مردم فقیر و خیلی خوبه .

بعد از اینکه خیلی از این کارها را یاد گرفتم و انجام دادم عمو بهم جایزه داد . اما اولین جایزه ام نبود چون برای همه ی کارهای خوب و به موقع اخ گفتن مامان بابا جایزه می دادن .

برای دریافت فایل آقای علامت سوال بر روی نوشته ذیل کلیک کنید:

آقای علامت سوال : راهنمای تربیت کودک زیر پنج سال

نوشته شده در گروه: بیشتر بدانیم& بیشتر ببینیم, پیام راز, تلاش کنیم& دنیایی بهتر بساریم, روانشناسی کودک, کتاب, مهارت های زندگی, مهارت های زندگی

ارسال دیدگاه (۰) ↓

ارسال دیدگاه