مقالات

سراب انتخاب

سراب انتخاب

جلال مرادی

روانشناس بالینی

شانس ازدواج و یافتن شغل دو امر مهم برای جوانان امروزه است؛ جوانان به دلیل پراکندگی محل تحصیل، معمولاً از خانواده و منبع حمایتی خود جدا می شوند و تعدادی از آنها بعد از اتمام تحصیل به دلایل مختلف از جمله اشتغال یا تمایل به استقلال و … به شهر محل سکونت خود برنمی گردند.

واقعيت اين است که جامعه ايران مشکلات يک جامعه در حال گذار را طي مي کند و تغييرات گسترده ساختاري در جامعه ايران، باعث شده است بسياري از ارزش هاي سنتي حاکم بر جامعه کمرنگ و موضوعاتي ديگر جايگزين آن شود. در دوراني که ارزش هاي حاکم بر جامعه مبتني بر «کدبانوگري» زن بود، دخترها زودتر جامعه پذير و وارد زندگي مشترک مي شدند و پسران نيز به علت وجود حمايت هاي اجتماعي و خانوادگي قوي مسئوليت زندگي مشترک را قبول مي کردند.در اين چارچوب، ازدواج مسئله فرد نبود بلکه مسئله يک خانواده و فاميل بود.

بنابراين افزايش طول دوره جامعه پذيري افراد براي آماده شدن در زندگي اجتماعي يکي از تبعات دوره گذار است. همچنين در گذشته دختران پس از رسيدن به بلوغ جنسي، آمادگي پذيرش مسئوليت يک خانواده را داشتند و پسران هم به دليل شبکه قوي حمايت کننده به سرعت وارد عرصه اجتماعي مي شدند. تغيير در الگوهاي رفتاري در حوزه ازدواج باعث تغيير در سن ازدواج شده و تمايل به ازدواج در سنين پايين تر کاهش پيدا کرده است. با کندتر شدن روند جامعه پذيري در ايران، تشکيل خانواده در سنين پايين و داشتن فرزند ارزشمندي خود را از دست داده و اولويت ها در زندگي جوانان تغيير چشمگيري پيدا کرده است.اين در حالي است که همزمان سن بلوغ جنسي کاهش يافته است و با افزايش سن بلوغ اجتماعي و افزايش طول دوره جامعه پذيري افراد، فاصله بين سن بلوغ جنسي و سن بلوغ اجتماعي روز به روز بيشتر مي شود. در واقع شکاف ايجاد شده بين بلوغ جنسي و بلوغ اجتماعي است که نگراني ها را دامن زده و زنگ خطر درباره افزايش سن ازدواج و لزوم توجه به سن مناسب ازدواج را به صدا در آورده است.

مراجعي داشتم با ويژگي هاي خاص یک مهاجر که از شهرستان به اميد كار به تهران امده بود ؛ تحت حمايت پدرش در پانسيون زندگي مي كرد. پدر و مادرش بعد از چند سال جدا شده بودند و دور از هم زندگي مي كردند. ايشان بعد از جدايي از خانواده با پسري آشنا شده بود كه به اصرار ايشان و اعتماد نسبي با آن ارتباط جنسي برقرار نموده بود. تعهد جدي بين آنها وجود نداشت. ولي پسر با وجود اينكه شرايط تشكيل زندگي را نداشت و خانم داراي خواستگاري جدي بود اصرار به حفظ رابطه مي كرد و بدون اينكه شرايط فعلي خود را در نظر بگيرد تمام تعهدات خود را به آينده اي نا معلوم موكول مي كرد. شرايط زندگي ايشان به شکلی بود که حداقل رفاه از طرف خانواده برای زندگی و ادامه تحصيل را داشت. در خوشبينانه ترين حالت دو سال تا رسيدن به استقلال مالي و كاري زمان نياز داشت و به گفته خودش از حمايت خانواده بر خوردار نبود ولي با اين وجود شايد به خاطر ترس از تنهايي اصرار به ماندن دختر داشت ولي تعهدي را نمي پذيرفت و در مقابل دختر را به خاطر فكر كردن به خواستگار فعلي متهم به خيانت مي کرد. در مقابل به گفته دختر پسري دیگری بود كه تمام شرايط ايشان را مي دانست و پذيرفته بود ولي ايشان مردد در تصميم گيري بود. و اين ترديد باعث احساس سردر گمي در انتخاب ايشان شده بود. شرايط هاي اين چنيني همانند اميدواري به سراب است فرد به اميد يافتن اب به سوي سراب مي رود با وجود درك كامل از نتيجه كار، ولي اميد كاذب دارد. حمايت خانواده، مهارت در تصميم گيري، قدرت انتخاب و … شرايطي را براي فرد ايجاد خواهد كرد كه در اين گونه موارد قاطعانه تصميم گيري نمايد.

مشکل اساسي ما اين است که در حال حاضر در يک بستر سنتي، خانواده مدرن شکل گرفته است و اعضاي اين خانواده نمي دانند چگونه بايد نسبت به هم کنش داشته باشند زيرا آموزشي در اين باره نديده اند.

بنابراين چاره اي نداريم جز اين که در اولين گام نهاد خانواده را باز تعريف کنيم. به عبارتي خانواده ايراني در شرايط کنوني از نظر ساختاري، جايگاه و موقعيت نقش ها نیاز به بازتعريف دارد.در اين تعريف جديد، نقش مرد، زن و فرزندان بايد بازنگري شود و هريک با توجه به شرايط موجود در جامعه، در جايگاه صحيح خود قرار بگيرند. همچنين به بلوغ اجتماعي در حيطه ازدواج که به معناي توانمندي فرد در ابعاد مختلف براي استقلال در يک واحد جديد مانند خانواده است، توجه ويژه شود. در گذشته مکانيسم هاي حمايتي براي مستقل شدن جوانان وجود داشت اما هم اکنون اين مکانيسم ها از بين رفته است و جايگزين مناسبي نيز وجود ندارد.از طرف ديگر ارزش هاي اخلاقي و اعتقادي در ازدواج به حاشيه رفته است و ازدواج ها به سمت مبادله و يا بده بستان حرکت کرده است.در حالي که خانواده يک نهاد اجتماعي است نه اقتصادي و ما نبايد در يک نهاد اجتماعي به دنبال اهداف اقتصادي باشيم اما متاسفانه هم اکنون ازدواج در جامعه ما در اغلب موارد به شکل يک مبادله پر ريسک درآمده است. به اين معنا که بسياري از خانواده ها مهريه بالا را ضمانت ازدواج قلمداد مي کنند که اگر با مشکلي مواجه شدند، از نظر مالي متضرر نشوند. همچنين هدف از ازدواج براي نسل جديد به درستي تبيين نشده و ازدواج براي جوانان کمتر به معناي رفع نيازهاي عاطفي، تداوم نسل، همدلي و استقلال يابي است.تغييرات ساختاري گسترده در جامعه و تغيير الگوهاي رفتاري باعث شده است نحوه انتخاب همسر نيز دچار تغييرات جدي شود و الگوي ازدواج سنتي در گذشته، به الگوهاي ازدواج خياباني، ازدواج دانشجويي ، ازدواج در محل کار و … تبديل شده و الگوي ازدواج درون خويشاوندي به ميزان زيادي از بين رفته است.در آموزش هاي غيرهماهنگ و ناپيوسته ما به جوانان الگوي ثابت و موفقي از يک ازدواج خوب ارائه نمي شود درحالي که با توجه به تفاوت هاي فرهنگي در اقليم هاي مختلف کشور بايد الگوهاي متفاوتي عرضه شود. در آموزش ها بايد سنت ها را حفظ و به روز و سعي کنيم وجوه تشابه بين نسل قديم و جديد را بيابيم.

بايد دانست هر قدر نظام هاي ارزشي انسجام بيشتري داشته باشد و پيوستگي فرهنگي بيشتر باشد، ثبات در ساختار خانواده مشهود تر خواهد بود و صرف پايين آوردن سن ازدواج براي رفع مشکل کافي نيست؛ بلکه بايد از خود بپرسيم چرا مي خواهيم سن ازدواج را پايين بياوريم. يک مدل که براي اين کار ارائه مي شود، اين است که جوان بتواند در سنين پايين ازدواج کند اما مستقل نشود، در اين مدل، براي کاهش آسيب هاي ناشي از فاصله سن بلوغ جنسي با بلوغ اجتماعي، جوان ازدواج مي کند اما اگر انتخابش مناسب نباشد، قطعاً دچار مشکلاتي خواهد شد. نکته اين جاست که در امر ازدواج هرگز نمي توانيم سن پايين را به همه توصيه کنيم و نمي توانيم يک نسخه براي همه بپيچيم. از اين رو بهتر است مکانيسم هاي حمايت از خانواده را تقويت کنيم. شرايط را به سمت ازدواج هاي ساده که حتي در جوامع مدرن ديده مي شود، ببريم و الگوهاي مطلوبي از ازدواج ارائه کنيم.

در مجموع باید بدانیم که هنوز هم باید خانواده ها نقش پر رنگی در انتخاب و حمایت از ازدواج جوانان داشته باشند. البته با حمایت و کاهش حواشی و سنت های ناکارآمد و تقویت حمایت عاطفی، اطلاعاتی ، مالی و نیز حمایت فکری به جوانان زمینه آشنایی و معارفه را در محیط خانواده فراهم نمایند و نیز از طریق مراکز مشاوره معتبر زمینه شناخت بهتر را در قالب مشاوره پیش از ازدواج فراهم کنند.

نوشته شده در گروه: روانشناسی

ارسال دیدگاه (۰) ↓

ارسال دیدگاه