مقالات

دغدغه های دختر ١۶ ساله

جنسیت: زن

وضعیت تاهل: مجرد

سال تولد: ۱۳۸۲

موضوع: سایر

متن سوال : سلام.دختر نوجوانی تقریبا با عقاید مذهبی اخلاقی ۱۶ ساله هستم که از اختلال اضطراب رنج میبرم و با قرص کنترل میشه. ولی این مشکل من نیست.
یک سال پیش ما برای ماموریت به کردستان عراق اعزام شدیم و انجا من در مدسه ای مختلط شروع به تحصیل کردم. از نظر من قلب ادم باید برای همسرش پاک بماند. برای همین در مدرسه با وجود پسرهای زیبا.خوش خلق و بسیار خوشتیپ دلم را نگه داشتم و عاشق نشدم.
اما درست ۱۰ آذر ماه پسری جدیدمدرسه همه ی برنامه هایم برای اینده را خراب کرد.
میدانم که حالا میگویید این اقتضای سن است و طبیعی ایست. ولی علاقه من به او داشت زندگی ام را نابود میکرد.
دوستش داشتم اما بخاطر عقایدم نمیگذاشتم بفهمد. ولی از درون از دوست داشتن زیاد میسوختم. رفت و امد های خانوادگی ما زیاد بود و این حالم را بدتر و خط قرمز هایم را کمرنگ تر میکرد. اما تحمل میکردم تا روزی که فهمیدم او به دوست صمیمی من علاقه دارد.البته بعد ها خودش تکدیب کرد اما من نابود شدم.راستی برخلاف پسر های خوشتیب و جذاب کلاس دوازدهم که حتی بعضی هایشان از من خوششان می امد.او از ظاهری که ممکن است دختر ها خوشان بیاید فقط قد خیلی بلند  داشت.پس من بخاطر ظاهر عاشق نشدم…
اما بازهم اینها مهم نیست.مهم نیست وقتی همکلاسی اش امد و گفت علی در برابر تمااام احساسات من گفته خب بمن چه؟من چکار کنم.(بعد خودش گفت دروغ گفته تا من دلکنده شم ولی بازهم من نابود شدم)
بعد از این اتفاقات منکه همه جوره در دیدش بودم دیگر رفتارم سرد کردم و پس از ان برای اولین با من چشم در چشم حرف زد و گفت امادگی رابطه ندارد و از من متنفر نیست.منهم عصبانی شدم و گفتم من رابطه نمیخواهم و حتی قرار نبوده تو بفهمی.
اینها بازهم مهم نیست و گفتنش دلیل بر دردودل و یاداوری خاطراتم دارد.ببخشید اگر سرتان را بردم.
داستان اصلی اینگونه شروع میشود که علی میخواست ثابت کند از من متفر نیست(چون من اینطور فکر میکردم) و پس از ان کم کم علاقه مند شده بود. با اینکه من هیچ وقت علاقه اش را باور نکردم و میدانستم احساسش توهمی بخاطر احساسات من اسن(میگفتم شاید احساس مسئولیت میکند. چون خیلی برایش مهم بود دل من نشکند) ولی در هر حال من امیدوار  شده بودم.البته باید بگویم من تماااام قصدم اینبود که زمان ازدواج فقط به یاد من بیوفتد و هیچ قصد دیگری نداشتم..
علی مرا به خود وابسته کرد و سپس زمانی که غیرمستقیم ابراز علاقه میکرد(منظورم از ابراز علاقه جملات است.ما حتی در چشم هم نگاه نکردیم) ناگهان گفت تو دختری نیستی که رابطه های کوتاه مدت بخواهی ولی پسران در فکر خوشگذرانی اند و اینکه من دیدم برای بازی با احساساتت حیفی…من هم زود خداحافظی کردم و موفق بتشید و یاحق گقتم و تماااام
حال بعد از اینکه اینهمه سرتان را بردم فقط یک سوال کوچک دارم..دقیق ۱۹۰ روز است که زندگی من حودل نقطه او میچرخد..برای فراموش کردن که نه..برای اینکه فکرم را ازش دور کنم چکنم(و البته احتمالا دیگر هم را نبیبنم چون او به ایران بازگشت و من هنوز یکسال دیگر در این مدرسه ی مزخرف باید درس بخوانم)
راه حلی برای ارام شدن روح و قلب و جسمم بدهید…قبم تیر میکشد نای راه رفتن ندادم و از مهم تر از همه اختلال اضطرابم شدید شده و قرس هایم تاثیری ندارند و خودتان میدانید کسی که اسنترا مصرف میکند در صورت تاثیر نداشتنش چه چیز هایی میشود و من بخاطر فشار روحی و تاثیر نداشتن قرص ها دارم گناهاتی انجام میدهم و احساس گناه هم به مشکلات اضافه کنید..
حتی با یک جمله اگر بتوانید ارامم کنید..من گدای چند جمله ی آرامبخشم…

 

پاسخ:

سلام
دختر گل
در سن هویت یابی قرار داری و مشخص است نیاز داری که مورد توجه قرار بگیری.
در این سن شما بایستی با همسالان خود دوستی کنی ؛ البته بیشتر دوستی جمعی تا از انها یاد بگیری، دقیقا در این سن مانند کودک ۴ ساله که رفتار جمعی را یاد می گیرد شما باید دوستی جمعی را یاد بگیرید.
سن دوستی عاطفی برای شما بالای ٢٢ سال خواهد بود و در این سن مانند سم عمل خواهد کرد.
باید حتما با یک روانشناس ارتباط داشته باشی و تحت نظر ایشان بررسی و رواندرمانی لازم برای رفع اضطراب داشته باشید.
دکتر جلال مرادی
مرکز روانشناسی و مشاوره راز منا:
تهران خ نلسون ماندلا (جردن) بالاتر از بلوار اسفندیار نبش کوچه تندیس پ ١۵١ طبقه ۴ واحد ١٣
٠٢١٢۶٢٠٢٩٧٠
٠٢١٢۶٢٠٢٩٧٢
تلگرام:
https://t.me/razmosaver
اینستاگرام:
www.instagram.com/razmoshaver
سایت:
http://www.razmoshaver.com/

 

نوشته شده در گروه: پرسش و پاسخ

ارسال دیدگاه (۰) ↓

ارسال دیدگاه