مقالات

تفسیر علاقه و صمیمیت

جنسیت: مرد

وضعیت تاهل: متاهل

سال تولد: ۱۳۶۲

موضوع: روانشناسی

متن سوال : سلام،خانوم از اقوام نزدیک من ک متاهل هم هستن ،کارهاورفتارهایی نسبت ب من انجام میده ک من رو از خود بی خود کرده،من ی جورایی دوسش دارم اما چون متاهل هست من شرمم میاد ک بهش فکر کنم،ولی از لحاز روح روان ریختم ب هم ،این موضوع ۴ ساله شروع شده،بدبختی من اینه ک معتاد شدم در حد انفجار ،یکی از رفتارهاش گرفتن عکس از من و چاپ کرده و یادگاری نگه داشته،خیلی نگران منه ،میگه خودم مشکل زیاد دارم غصه توام می خورم،میگه همه فامیل یک طرف تو ی طرف،ب شوهرش میگه ای کاس ی زره از وجود فلانی کاش تو وجود تو بود.شهرستان می ریم با هم من برا گردش بیرون میرم باهامون میاد،تو جمع نشستیم چای اول برای من میاره، میوه باشه اول من،خلاصه من براش ،،،،ولی اینم میدونم ک شوهرش بچه شو زندگی شو دوست داره باحجاب،اهل نماز روزه هم هست،رفتار با من چرا اینجوری نمیدونم،من آدمی گوشه گیرم از جمع برآریم اهل خانوم بازیم نیستم بازن جماعت هم روی صحبت کردن رو ندارم ،ک ازش بپرسم ای رفتار تو چ داستانی رو دنبال میکنه،خیلی خرابم،کمکم کنید،با اینکه میدونم کراهت داره بهش فکر کنم ولی،،،،ازشما دوستان ممنون میشم برای مشکل من راهی بیابید

 

پاسخ:

سلام
سعی کن محبت را تفسیر بد نکنی و به فکر زندگی خودت باشی؛ برخی افراد شاید ارزوی با شما بودن رو داشته باشند ولی مطمئن باش در رابطه و زندگی همین نقش همسر شما رو هم ایفا نخواهند کرد.
اگر احساس کردی رابطه بالاتر از محبت ساده است رابطه خانوادگی را کم کنید.
دکتر جلال مرادی

نوشته شده در گروه: پرسش و پاسخ

ارسال دیدگاه (۰) ↓

ارسال دیدگاه