مقالات

بازخوانی یک پرونده قتل!

میدان کاج
فرض کنید روزی در یکی از خیابان های شهرتان در حال حرکت هستید که متوجه می شود جمعیت زیادی در کنار خیابان جمع شده اند. گویا صحنه ای جالب در آن سوی میدان در حال اتفاق افتادن است که بسیاری با موبایل های خود در حال گرفتن فیلم هستند. به صحنه نزدیک تر می شوید و از مردمی که مشتاقانه در حال نگاه کردن صحنه هستند جویای علت این ازدحام می شوید.

شما: ببخشید چه اتفاقی افتاده؟

پاسخ دهنده: چاقو کشی شده یکی رو زدن. اوناها اونجا افتاده!

و متوجه می شوید یک قضیه ناموسی مطرح بوده است و فردی که آن سوی خیابان چاقو بدست ایستاده و داد و بیداد می کند جوانی را که چیزی حدود هفت هشت متری او بر زمین افتاده را با ضربات چاقو مجروح کرده است. فرد مضروب بر زمین افتاده و غرق خون است و کاملاً مشخص است که با این مقدار خونی که از وی رفته به شدت در خطر مرگ قرار دارد.

اما طی ده دقیقه ای که در آنجا هستید متوجه می شوید هیچ کسی هیچ گونه اقدامی نمی کنند. پلیس هم از راه می رسد و تنها می بینید که احتمالاً با پایگاه خود مدام در حال ارتباط برقرار کردن هستند.

سوال مهمی که مطرح می شود آن است که آیا برای نجات مرد چاقو خورده اقدامی کنید یا نه؟!

موقعیتی که در بالا برای شما شرح داده شد موقعیتی شبیه به صحنه جنایت میدان کاج در سعات آباد است.

آنچه بسیاری از مردم را برآشفت آن بود که طی 40 دقیقه ای که فرد مجروح در آن جا قرار داشت هیچ فردی هیچ اقدامی انجام نداد. سوال اصلی آن است که چرا هیچ فردی هیچ گونه اقدامی انجام نداد و تنها موبایل ها بودند که برای به تصویر کشیدن این صحنه در حال فعالیت بودند؟ شاید ترس از چاقو خوردن و یا مرگ تنها دلیل باشد که ما با آن خود را راضی می کنیم؟ و یا شاید پیش بینی کنیم اگر ما در صحنه بودیم حتماً دست به اقدامی برای نجات وی می زدیم.

بسیاری بر این عقیده اند که ترس دلیل عدم دخالت مردم بوده است اما روانشناسان دلایل دیگری را مطرح می کنند. روانشناسان اجتماعی معتقدند ما برای همرنگی با اجتماع آمادگی های زیادی داریم. به این معنی که در موقعیت های اجتماعی همرنگی یکی عوامل اتخاذ یک تصمیم یا انجام یک عمل است. در واقع منظور روانشناسان آن است که در موقعیت هایی شبیه به میدان کاج شمار زیاد مردمان و تماشای این حادثه احتملاً عمل یاری و مددکاری را سخت و دشوار می کند چرا که همه برای کمک نکردن به فرد مجروح از یکدیگر الگو می گیرند. بر این اساس به نظر می رسد که در چنین موقعیتی، افراد دیگر، برای هر فرد رفتار مناسب و معقول را از نظر کمک کردن یا کمک نکردن تعیین می کنند. اهمیت این موضوع زمانی بیشتر می شود که موقعیت بحرانی و گمراه کننده باشد.

در مورد جنایت میدان کاج فرض کنیم شما به محل وقوع حادثه نزدیک شده اید. می بینید فردی با لباس خونین بر زمین افتاده و فردی چند متر آن طرف تر در حال عربده کشی است. اما غیر از آن چه می بینید؟ مشاهده می کنید که تعداد زیادی از مردم از کنارش رد می شوند، بعضی ها ایستاده اند، بعضی ها در حال گرفتن فیلم هستند و بعضی ها در حال صحبت با تلفنند و بعضی ها گاهی خیره می شوند و گاهی با هم صحبت می کنند. چه نتیجه ای خواهید گرفت؟ ممکن است به این نتیجه برسید که دخالت در این مورد برایتان مناسب نیست. موضوعی شخصی است و به شما ربطی ندارد. از خود می پرسید: « اگر موضوع جدی و مهم است، پس چرا هیچ کس اقدامی نمی کند؟» بنابراین، صرف وجود عده ای زیاد در آن محل، به جای افزایش احتمال یاری و کمک، در واقع این احتمال را کاهش می دهد.

این فرض و گمان، جالب است، اما آیا واقیعت همین است؟ برای کشف موضوعاتی شبیه به این روان شناسان دست به یک آزمایش روانشناسی زدند. این آزمایش یا عنوان «بانویی در پریشانی» موقعیتی بود که یک بانو پژوهشگر از دانشجویان خواست پریشنامه ای را تکمیل کنند. آنگاه آزمایشگر به اتاقی دیگر رفت و متذکر شد که وقتی کار آن ها خاتمه یافت بر می گردد. چند دقیقه بعد، پیشامدی را صحنه سازی کرد. آنچه دانشجویان( از طریق ضبط صوت پنهانی) شنیدند، صدای آن زن جوان بود که می خواست بالای یک صندلی برود. در پی فریاد بلندی همراه با سقوط کسی به گوش رسید و صدایی دردآلود که می گفت:« آخ! خدای من، پایم، من…….من…….. نمی توانم آن را حرکت بدهم. آخ … قوزکم…… نمی توانم این را از روی خود بردارم!» ناله ها مدت یک دقیقه ادامه یافت و به تدریج متوقف شد.

آزمایشگران مایل بودند تعیین کنند که آیا آزمودنی ها به کمک زن جوان می شتابند یا نه. متغییر مهم در این آزمایش این بود که آیا آزمودنی در اتاق تنها بود یا نه. از آن هایی که تنها بودند، 70 درصد به کمک آن خانم جوان شتافتند؛ از کسانی که دو نفری در آزمایش شرکت جسته بودند، فقط 20 درصد به یاری آن زن رفتند. بنابراین، روشن است که حضور تماشاگر دیگر، مانع اقدام کمک شده است. در مصاحبه های بعدی معلوم شد آزمودنی هایی که از کمک دری ورزیده و با یک نفر دیگر در اتاق آزمایش بودند، بر اساس عدم اقدام رفیقشان، به این نتیجه رسیده بودند که حادثه مهمی نبوده است.

ممکن است در میدان کاج اتفاق دیگری هم افتاده باشد. در چنین موقعیتی، اگر مردم آگاه باشند که دیگران نیز آن واقعه را تماشا می کنند، ممکن است تداخل مسئولیت پیش آید. بدین معنی که، هر تماشاگری ممکن است احساس کند یاری و مددکاری، منحصراً در مسئولیت او نیست، زیرا دیگران نیز ناظر صحنه هستند. از همه مهمتر که نیروهای پلیس آنجا حضور داشتند. در واقع ممکن است هر فردی همچنین دیالوگی با خود داشته است « وقتی پلیس اینجا هست، دیگه من چیکارم» یا « وقتی پلیس هیچ کاری نمی کنه من کاری بکنم؟».

روانشناسان برای بررسی موقعیت هایی شبیه به این باز دست به طراحی آزمایش دیگری زدند که در آن، آزمودنی ها در اتاق های مجزا جای گرفتند. اما می توانستند از طریق میکروفون و گوشی، با هم تماس بر قرار کنند. بدین سان، آزمودنی ها می توانستند صدای همدیگر را بشنوند، ولی قادر به دیدن یکدیگر نبودند. آنگاه پژوهشگران یک حمله صرع شبیه سازی شده را صحنه سازی کردند، آنان روی یک ضبط صوت نواری گذاشتند که ظاهراً نشان می داد یکی از شرکت کنندگان در آزمایش دچار صرع شده است. در یک موقعیت از آزمایش، هر یک از آزمودنی ها می پنداشت که فقط میکروفون او در هنگام وقوع این حادثه روشن است و در حالت دیگر، هر آمودنی پی پنداشت که غیر از میکروفون او، میکروفون یک یا چند نفر دیگر نیز روشن است. نتایج نشان دادند که اگر آزمودنی می پنداشن که او تنها شنونده است، احتمال اینکه از اتاق خارج شود و به کمک بشتاید، خیلی بیشتر بود تا موقعی که آزمودنی می پنداشت دیگران نیز این واقعه را شنیده اند. هرچه عده کسانی که به این واقعه گوش می دادند، بیشتر بود، احتمال یاری و کمک کمتر شد.

رفتارتماشاگران در واقعه قتل میدان کاج و موقیعت های شبیه آن که در سرتاسر دنیا بسیار زیاد است، تصویر غم انگیزی از موقعیت انسان به دست می دهد. آیا واقعیت دارد که اگر کسی با عدم دخالت، سر مشق بدی ارائه دهد، یا اگر مسئولیت افراد مختلف برای عمل و اقدام، قدری تداخل یابد، مردم از کمک به هم احتراز می جویند. اما حتماً ما با موقعیت های زیادی روبرو شده ایم که مردم به یاری هم می شتابند.

روانشناسان برای موقعیت هایی که در آن افراد به کمک هم می شتابند، دلایلی مطرح می کنند. از نظر روانشناسان انسان تمایلی برای گروه بندی افراد و موقعیت ها دارد. یکی از این تقسیم بندی ها «گروه ما» در برابر «گروه دیگران » است. در واقع روانشناسان معتقدند این گروه بندی ها موجب سرنوشت مشترک برای گروه های مختلف اجتماعی می شود و موجب تسهیل فرایند تجمع مزیت ها و منابع می شود. برای مثال در نظر بگیرید افراد حاضر در میدان کاج چنین تفسیری از موقعیت داشتند« یکی از هم محله ای هایمان چاقو خورده است» احتملاً میزان کمک و یاری رساندن آن ها افزایش می یابد. برای مثال در مناطق از شهر این در هم آمیختگی بر اساس مفاهیمی چون مذهب و الگوهای اجتماعی بیشتر است و افراد خود را بیشتر نسبت به سرنوشت هم مسئول می دادنند. اما در برخی از مناطق شهر ممکن است تفکر فردگرایی در برابر تفکر « گروه من» قرار بگیرد و به جای تسهیل یاری رساندن، مانع آن شود. یک مثال کاملاً واضح تر آن است که اگر فردی که چاقو خورده بود یکی از اعضای خانواده شما می بود، در آن صورت چه رفتاری انجام می دادید؟ و یا فرض کنید شما درگیر یک جنگ خیابانی هستید، و فرد چاقو خورده، یکی از هم میهنان شماست و تنها یک دشمن با یک چاقو روبرو شما قرار دارد اما شما صد نفر بدون چاقو هستید آیا همچنان اقدامی نمی کردید؟ آیا در این زمان «هم میهن» در برابر «دشمن» برای شما معنایی به همراه نداشت؟رواشناسان معتقدند چنان چه افراد حادثه را از آن خود و جزء سرنوشت مشترک تقسیم بندی کنند در آن صورت نوع رفتار آن ها تغییر خواهد کرد.

یکی از دلایل دیگری که روانشناسان مطرح می کنند موضوع عدم امکان فرار از مقابله مستقیم با موقعیت است. فرض کنید وقتی از خانه بیرون آمده اید با حادثه ای روبرو می شوید. یکی از همسایگان شما به دلیل تصادف با یک موتور بر زمین افتاده، یکی از پاهایش شکسته شما را می بیند که در نزدیکی وی قرار دارید. تا اینجا مسئله بغرنج نیست اما فرض کنید که شما دیرتان شده است و یک قرار کاری بسیار مهم دارید که برای شما سودی قابل توجهی به همراه دارد. اما طرف قرارداد بسیار حساس بوده و چنانچه دیر کنید بسیار محتمل است که این قرار کاری از بین برود، چرا که همکاران بسیاری مثل شما هستند که می توانند همین کار را برای مشتری شما انجام دهند. و حالا فرض کنید که فرد مصدوم همسایه شما نیست. حالا چه رفتاری انجام می دهید؟

روانشناسان معتقدند که افراد گاهی به این دلیل کمک می کنند که نمی توانند از موقعیت فرار کنند. در واقع در موقعیت اول چون شما همسایه خود را در این وضعیت دیده اید و قرار است به قول معروف یک عمر چشم در چشم هم زندگی کنید احتمالاً به راحتی نمی توانید از کنار ماجرا عبور کنید و به بگویید خب اتفاق خیلی مهمی نیست تنها پایش شکسته، تنها به اورژانس زنگ می زنم و به احتمال زیاد احساس وظیفه می کردید که بیشتر در موقعیت بمانید و بیشتر کمک کنید. اما اگر فرد مقابل ناشناس بود و شما می دانستید که به احتمال زیاد بعداً با او روبر نمی شوید راحتر می توانستید از کنار آن عبور کنید. در واقع در این موقعیت دو موضوع مطرح است، یک عدم امکان فرار و همچنین، هزینه و فرصت است. در واقع ممکن است بسیاری از افراد در موقعیت فرد ناشناس به خود می گویند: «خب این بنده خدا فقط پاش شکسته نمی میره که، یکی دیگه بهش کمک می کنه، اما اگر من به قرارم نرسم کی به من کمک می کنه؟». اما زمانی که فرد شناس است ممکن او را به عنوان یک همسایه در «گروه من» قرار دهد و یا چون نمی تواند شرم حاصل از رویارویی همیشگی را تحمل کند، به وی کمک کند.

یکی از مفاهیم دیگری که روانشناسان برای بررسی این موقعیت ها بکار می برند، موضوع همدلی است. روانشناسان می گویند وقتی فردی در موقعیتی قرار دارد که رنج و درد زیادی را متحمل می شود ما بنا سیستم مغزی که مانند آینه عمل می کند می توانیم حدس های نسبتاً دقیقی در مورد میزان احساس درد وی بزنیم. و ما بر اساس میزان و شدت درد و رنج و بر اساس باور در مورد میزان کارآمدی در کمک رسانی، یا با کمک کردن به وی  احساس رضایت را در خود ایجاد می کنیم و یا با دور شدن از موقعیت، این احساس ناخوشایند ناشی از همدلی را کاهش می دهیم. در موقیعت میدان کاج ممکن است افرادی که از کنار حادثه می گذرند تحت تاثیر این دو مکانیسم عمل کرده باشند یعنی ممکن است احساس همدلی در آن ها حس ناخوشایندی را ایجاد کرده باشد و مبتنی بر این باور که نمی توانستند کمکی بکنند، تنها با دور شدن از موقعیت، قصد کاهش هیجانات منفی ناشی از آن را داشتند.

در چند سطر بالاتر به موضوع «گروه ما» در برابر «گروه دیگران» اشاره کردیم. یکی از تفسیرهای دیگر آن است که گروه ما باعث افزایش همدلی می شود و در نتیجه یاری را تسهیل می بخشد. در واقع ما رنج و درد را بر اساس میزان ارتباط فرد با خودمان درک می کنیم. برای مثال روانشناسان معتقدند که چرا ما برای آن که به فقیری یک دویست تومانی بدهیم و یا یک پانصد تومانی به شک می افتیم اما برای آنکه برای فرزندانمان یا برای آنان که بسیار دوستشان داریم پول های زیادی را خرچ می کنیم که شاید اصلاً ضروی نیستند.

و در انتها باز این سوال مطرح می شود چنانچه شما در موقعیتی مانند مبدان کاج و یا در موقعیت هایی قرار داشتید که احتیاج به کمک شما دارد و یا شما بایستی تصمیم ها مهمی بگیرید، آیا آمادگی دارید؟

بسیاری براین باورند که پاسخ آنان که اقدامی انجام نمی دهند این است: « نمی خواستم درگیر شوم». اینچنین پاسخ هایی ما را در برابر موقعیت انسان به عنوان موجودی اخلاق مند قرار می دهد. آیا برای بررسی اینچنین موقعیت هایی اخلاق انسانی به خطر می افتد؟ یا بایستی موقعیت هایی اینچنین را به عنوان موقعیت هایی پیچیده ای در نظر بگیریم که افراد آمادگی های مقابله آن را به خوبی ندارند. آیا نیاز به آموزش وجود دارد؟ آیا این بی تفاوتی دمل چرکین تفکر فردگرایی است که در این موقعیت سرباز کرده است؟ و هزاران اما و اگرهایی که چیزی جزء پیچیدگی ماهیت تفکر، تصمیم گیری و هیجان را در انسان نشان نمی دهد و می تواند صحه ای بر نظر روانشناسان اجتماعی باشد که معتقدند « این موقیعت ها هستند که ما را می سازند».

نوشته شده در گروه: روانشناسی

ارسال دیدگاه (۰) ↓

ارسال دیدگاه