مقالات

اسیب شناسی رابطه والد با نوجوان

نام : مهسا

جنسیت: زن

وضعیت تاهل: مجرد

سال تولد: ۱۳۷۳

موضوع: روانشناسی

متن سوال : سلام، دختری ۲۱ ساله هستم که به زودی وارد ۲۲ سالگی میشم. تقریبا از وقتی که یادم میاد با مامانم مشکل داشتم، از ۴ یا ۵ سالگی به خاطر دعوا های بچگانه با خواهر کوچکترم همیشه منو کتک میزد یا چغولیمو به بابام میکرد و اون منو میزد البته خواهرم رو هم میزد. تقریبا ۵_۶ سالی میشه که دیگه بابام منو نمیزنه اما مامانم هنوزم که هنوزه منو میزنه، بهم فحش میده، دیگرانو میکوبونه تو سرم. من دیپلم کامپیوتر گرفتم و همون سال اول کنکور شرکت کردم ولی قبول نشدم. دیگه ادامه ندادم، ۴ سال توی خونه موندم و هی حرف شنیدم و کتک خوردم و دعوا کردم. نمیگم خودم مقصر نیستم اما بیشتر مامانم مقصره، حرف خوبش به من البته اینه، بیا کوفت کن… همیشه با دو تا خواهر کوچکترم مهربون بوده، هیچ وقت با اونا طولانی مدت قهر نمیکنه، اما فقط کافیه با من قهر باشه، یه هفته طول می کشه تا آشتی کنه! وقتی تنها تو اتاق هستم ، ۴ تاییشون توی هال میگن و میخندن ولی وقتی من میرم با گفتن یه چیز کوچیک و مسخره دعوا راه میندازن، گریه منو درمیارن، همش احساس میکنم که دخترشون نیستم ، بابامو خیلی دوست دارم ، حاضرم جونمو براش بدم اما مامانم نه، ازش متنفرم. همیشه منو اذیت میکنه، هر روز اشک منو درمیاره، خواهرم همیشه مامانمو فحش میده و اذیت میکنه اما مامانم بازم بیشتر دوسش داره، میگه سگش به تو می ارزه! یه مدت سرکار میرفتم، واسه مامانم دو تا کیف و روسری خریدم. کیف هاشو داد به اینو اون و روسری هاش رو هم سرش نمیکنه.هروقت پول کم داشته باشم بهشون میدم اما موقعی که میگم قرضم رو پس بدید لازم دارم، به بدترین شکل بهم پس میدن، میگن تو خسیسی، چرا پولتو میخوای؟! دیگه خسته شدم از این زندگی. همیشه فکر خودکشی باهامه ولی چون گناه کبیرست تا حالا انجامش ندادم. بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم که اگه بمیرم حتی یه قطره اشک هم نمیریزن، شاید بابام یکم ناراحت شه.‌.. مامانم همیشه منو پیش بابام بد جلوه میده، یه بحث الکی راه میندازه و از آنجایی که من زود جوش میارم، بابام هم باور میکنه که من اون کار رو کردم ، در حالی که من کاری نکردم و بیشتر از من بدش میاد. مامانم همیشه به بابام در مورد من و کارایی که خودش با من کرده دروغ میگه، مثلا فقط میگه مهسا منو زد یا بهم فحش داد ، نمیگه که مهسا نشسته بود و کاری نداشت، من دعوا رو شروع کردم و کتکش زدم اونم از خودش دفاع کرد. همیشه وقت دعوا تا جایی که میتونه منو میزنه و میشینه روی من! من ۴۵ کیلو ام و خیلی لاغرم و مامانم هم ۸۸ کیلوئه…. بعد که حسابی از خجالت من دراومد دستشو میذاره رو قلبشو ننه من غریبم بازی در میاره. به همه هم میگه مهسا شروع کرد….. ترو خدا کمکم کنید ، دیگه طاقت این زندگی نکبتی رو ندارم ، هیچ دوستی هم ندارم که بخوام باهاش حرف بزنم. تنهای تنهام …. همیشه مامانم میگه که تو بچه ی من نیستی، از تو جوب پیدات کردیم. اولا باور نمی کردم ولی الان ۹ سالی میشه که به این باور رسیدم که بچشون نیستم ، مامادخود آدم که با بچش اینجوری رفتار نمیکنه….. خیلی خستم. حالم از این زندگی بهم میخوره
پاسخ

????????????

 

[ Voice message ]
اسیب شناسی
رابطه والد با نوجوان


دکتر جلال مرادی
مرکز روانشناسی و مشاوره راز
https://telegram.me/razmosaver

نوشته شده در گروه: روانشناسی کودک, فیلم های روانشناسی

ارسال دیدگاه (۰) ↓

ارسال دیدگاه